مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

201

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

سورى [ شامى ] ، كه حجاز ، يمن و مرزهاى عراق را مورد حمله قرار داده بودند فراخواند ، آنان تمايل خود را به ترك مخاصمه و ناخشنودى از جنگ ، با سستى نشان دادن از خود ابراز داشتند . پس از آن كه امام على عليه السلام به شهادت رسيد و با امام حسن عليه السلام به خلافت بيعت شد ، اين پديده به اوج خود رسيد ، به‌ويژه هنگامى كه امام حسن عليه السلام مردم را براى مجهز شدن براى جنگ شام فرا خواند پاسخ بسيار كند بود . به رغم آن كه امام حسن عليه السلام پس از آن توانست سپاه بزرگى را براى جنگ با معاويه آماده سازد ، ولى پيش از برخورد با دشمن به سبب گرايش‌هاى گوناگونى كه مردم را به سوى خود جذب مىكرد ، سرنوشتش با شكست رقم خورد . گروه‌هاى گوناگون مردم همراه با وى را اقشار زير تشكيل مىدادند : برخى ، از شيعيان او و پدرش بودند و برخى ديگر ، از مخالفان حكميت ، يعنى خوارج ؛ كه براى جنگ با معاويه به هر حيله‌اى دست مىيازيدند ، و برخى ديگر فتنه‌جويانى بودند كه در غنيمت طمع بسته بودند . برخى ديگر مردمانى دو دل و پايبند عصبيت قبيله‌اى بودند كه از سران قبايلشان پيروى مىكردند . اين سران خود را به معاويه فروخته بودند ، معاويه به بسيارى از آنان نامه نوشت تا آنان را بفريبد كه از امام حسن عليه السلام دست برداشته و به او بپيوندند . بيش‌تر ياران امام عليه السلام در برابر اين نيرنگ خود را باختند و طى مكاتبه‌هايشان با معاويه به او وعده دادند كه حسن عليه السلام را زنده يا مرده تسليم خواهند كرد . هنگامى كه امام حسن عليه السلام براى آنان به ايراد سخن پرداخت تا ميزان اخلاص و ثبات قدمشان را بيازمايد ، از هر سو فرياد برآوردند : « ما خواهان ادامه زندگى هستيم » ؛ و در همين حال گروهى به قصد كشتن وى حمله كردند . اين در هنگامى بود كه سران قبايل با استفاده از تاريكى شب همراه قبايل خود ناپديد مىشدند و به معاويه مىپيوستند ! هنگامى كه امام حسن عليه السلام - در برابر اين واقعيت تلخ - دريافت كه شرايط روحى و اجتماعى حاكم بر جامعه عراق ، اين جامعه را از تن دادن به پيامدهاى جنگ و كسب پيروزى ناتوان ساخته است ، و ديد كه اين جنگ به بهاى از دست دادن ياران مخلص‌اش است و در همين حال پيروزى قاطع را نصيب معاويه مىگرداند ، با شرايطى به صلح تن‌در داد . از جملهء شرايط اين بود كه معاويه كسى را به جانشينى خود تعيين نكند و حكومت از آن